تبلیغات
اسلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
05:49 ب.ظ
403
سخنان امام حسین (ع) در روز عاشوراء
(مرگ و نیستى بر شما باد كه در حال سرگردانى از ما كمك خواستید و ما با شتاب به كمك شما آمدیم ولى شما با شمشیرى كه سوگند خورده بودید در یارى ما بكار برید، به جنگ ما آمدید و آتشى را كه مىخواستیم با آن دشمن خود و دشمن شما را بسوزانیم، براى سوزاندن ما روشن كردید! شما با دشمنان خود همدست شدید تا دوستانتان را از پاى درآورید با اینكه آنها عدل و داد را بین شما رواج ندادند و در یارى آنان نیز امید خیرى نیست.

واى بر شما! چرا در حالى كه شمشیرها در غلاف بود و دلها مطمئن و رأیها محكم شده بود، دست از یارى ما كشیدید شما در افروختن آتش فتنه مانند ملخها شتاب كردید و دیوانه‏وار خود را مانند پروانه به آتش افكندید. اى مخالفین حق و اى نامسلمانان، اى ترك‏كنندگان قرآن و تحریف كنندگان كلمات، اى جمعیت گناهكار و پیروان وساوس شیطان و اى خاموش كنندگان شریعت و سنت پیغمبر! رحمت خداوند از شما دور باد! آیا این ناپاكان را یارى مىكنید و از یارى ما دست بر مىدارید!

به خدا قسم، مكر و حیله از زمان قدیم در میان شما وجود داشته و اصل و فرع شما با آب تزویر و فریب به هم آمیخته و فكر شما با آن تقویت شده است! شما پلیدترین میوه این درخت هستید كه در گلوى هر كه ناظر آن است مانده‏اید و آزارش مىدهید و در كام غاصبان، لقمه گوارایى هستید!

آگاه باشید كه این مرد زنازاده فرزند زنازاده (عبیدالله بن زیاد) مرا بین دو چیز مخیر كرده است: یا (شمیر و شهادت) و یا (تن به ذلت دادن) ولى بدانید كه ذلت از ما بدور است! خداوند و رسولش و مؤمنان و دامنهاى پاكى كه ما را پرورده‏اند و سرهاى پرحمیت و جانهایى كه هیچ گاه زیر بار ظلم و تعدى نمىروند، هرگز بر ما نمىپسندند كه تسلیم شویم و ذلت را بر شهادت ترجیح دهیم..!

به خدا قسم، شما پس از كشتن من مدت زیادى زندگى نخواهید كرد! زندگى شما بیش از مدت سوار شدن شخص پیاده بر مركبش نخواهد بود. روزگار، همچون سنگ آسیا كه بر محور خود بسرعت مىگردد، شما را به اضطراب و تشویش خواهد افكند. این خبر را پدرم على (علیه السلام) از جدم به من رسانده است حال، خود و همدستانتان با هم بنشینید و فكر كنید تا امر بر شما پوشیده نمانده باشد و دچار حسرت نشوید آنگاه بدون شتابزدگى و با تأمل حمله كنید و مهلتم ندهید. من بر خداوند توكل نموده‏ام كه او پروردگار من و شماست. هیچ جنبنده‏اى در روى زمین نمىجنبد مگر آنكه مقدرات او به دست خداوند است و او در راه راست و صواب است.

خداوندا.. باران رحمتت را از ایشان قطع كن و سالهاى قحطى زمان یوسف را براى آنان مقدر فرما و جوان ثقفى را بر آنان مسلط كن كه جام تلخ مرگ را به آنان بنوشاند زیرا آنان ما را تكذیب كردند و فریب دادند. تو پروردگار ما هستى و بر تو توكل مىكنیم و به سوى تو انابه مىنماییم).

خطبه دیگرى نیز از آن حضرت نقل شده است كه ظاهراً در همین لحظات ایراد شده است. صبحگاهان پس از آنكه سپاه كفر، هجوم خود را آغاز كرد، فرزند پیامبر خدا (ص) به درگاه الهى دعا كردند و به او شكایت بردند، آنگاه خطاب به جمعیت چنین فرمودند:

(اى مردم، سخنم را بشنوید و در كشتنم عجله نكنید تا شما را با آنچه كه سزاوار است موعظه كنم و عذر خود را بیان نمایم! پس اگر با من منصفانه رفتار كردید، سعادتمند خواهید شد و اگر عذر مرا كافى نداستید و از در انصاف برنیامدید، آن وقت افكار خود را روى هم بریزید و با هم تفكر كنید تا امر بر شما مشتبه نماند، سپس بدون هیچ تأخیرى كار خود را یكسره كنید. بدانید كه صاحب اختیار و ولى من خداوند است كه قرآن را فرستاده است و او سرپرست صالحان است). آنگاه حمد و ثناى الهى را به جاى آوردند و بر رسول خدا (ص) درود فرستادند و فرمودند:

(ابتدا نسب مرا در نظر بگیرید و ببینید من كیستم و سپس به افكار خود مراجعه كنید و آن را مورد سؤال و بازخواست قرار دهید، ببینید آیا سزاوار است مرا بكشید آیا هتك حرمت من بر شما جایز است مگر من پسر دختر پیامبر شما نیستم مگر من پسر وصى پیامبر و پسر عموى او كه اولین مؤمن و تصدیق كننده رسول خدا و اولین تأیید كننده آنچه به او نازل شده است نیستم مگر حمزه سیدالشهدا عموى پدر من نیست مگر جعفر طیار عموى من نیست مگر سخن رسول خدا (ص) را درباره من و برادرم نشنیده‏اید كه مىفرماید: هذان سیدا شباب أهل الجنة: حسن و حسین دو سرور و آقاى جوانان بهشت هستند.

اگر مرا تأیید مىكنید و مىدانید كه راست مىگویم، پس از كشتن من صرف نظر كنید! سوگند به خدا، از وقتى كه دانسته‏ام خداوند دروغگو را دشمن خود قرار داده است، سخن دروغى بر زبان نیاورده‏ام! و اگر گفتار مرا باور ندارید و تكذیبم مىكنید، در میان شما كسى هست كه خبر دهد و صدق سخنان مرا تأیید كند. بروید از (جابر بن عبدالله انصارى) و (ابو سعید خدرى) و(سهل بن سعد ساعدى) و(زید بن ارقم) و(انس بن مالك) سؤال كنید. آنان به شما خبر خواهند داد كه رسول خدا (ص) درباره من و برادرم چنین سخنى را فرموده است. آیا این براى جلوگیرى شما از ریختن خونم كافى نیست).

در اینجا شمر بن ذى الجوشن گفت: من خدا را زبانى مىپرستم و نمىدانم تو چه مىگویى! حبیب بن مظاهر در پاسخ گفت: تو خدا را به هفتاد زبان مىپرستى و من گواهى مىدهم كه راست مىگویى و نمىدانى كه حسین چه مىگوید. خداوند دلت را سیاه كرده است!

امام فرمودند: اگر در این امر شك دارید، آیا در این نیز كه من پسر دختر پیغمبر شما هستم شك دارید سوگند به خدا در میان مشرق و مغرب عالم، پسر دختر پیامبرى غیر از من، نه در میان شما و نه در میان كس دیگرى نیست! واى بر شما! آیا من كسى از شما را كشته‏ام كه به طلب قصاص آمده‏اید آیا مالى را از شما تصاحب كرده‏ام و آیا زخمى بر شما وارد كرده‏ام كه مىخواهید تلافى كنید).

هیچ یك از آنان پاسخى نداد. مجدداً امام فرمودند:

(اى شبث بن ربعى، اى حجار بن ابجر، اى قیس بن اشعث و اى یزید بن حارث! مگر شما نبودید كه در نامه نوشتید: میوه‏هاى درختان رسیده است و زمین سرسبز شده، اگر به سوى ما بیایى، به سوى لشكرى آمده‏اى كه آماده كمك به تو و تحت فرمان تو است).

قیس بن اشعث گفت: ما نمىدانیم تو چه مىگویى. باید تسلیم حكم پسر عمویت (یزید) شوى تا او هر طور خواست با تو رفتار كند و آنان براى تو چیزى نمىخواهند مگر آنچه را كه تو بپسندى!
امام (علیه السلام) در مقابل این سخن فرمودند: نه، به خدا سوگند، مانند ذلیلان دست بیعت به شما نخواهم داد و همچون بردگان در مقابل شما آرام نخواهم نشست و تمكین نخواهم كرد! اى بندگان خدا! من به پروردگار خودم و پروردگارتان، از هر متكبرى كه به روز حساب ایمان نمىآورد پناه مىبرم)!